تبليغاتX
در حسرت دیدار تو آواره ترینم - ...:::معلم و مرد شیاد:::...
در کلبه ما رونق اگر نیست صفا هست آنجا که صفا هست در آن نور خدا هست

روستايي بود دور افتاده كه مردم ساده دل و بي سوادي در آن سكونت داشتند.

 مردي شياد از ساده لوحي آنان استفاده كرده و بر آنان به نوعي حكومت مي كرد.

  برحسب اتفاق گذر يك معلم به آن روستا افتاد و متوجه دغلكاري هاي شياد شد

و او را نصيحت كرد كه از اغفال مردم دست بردارد و گرنه او را رسوا مي كند .

 اما مرد شياد نپذيرفت. بعد از اتمام حجت٬ معلم با مردم روستا

 از فريبكاري هاي شياد سخن گفت و نسبت به حقه هاي او هشدار داد .

 بعد از كلي مشاجره بين معلم و شياد قرار بر اين شد كه فردا در ميدان

روستا معلم و مرد شياد مسابقه بدهند تا معلوم شود كداميك

 باسواد و كداميك بي سواد هستند . در روز موعود همه مردم روستا

در ميدان ده گرد آمده بودند تا ببينند آخر كار، چه مي شود.

شياد به معلم گفت: بنويس «مار»

معلم نوشت: مار

نوبت شياد كه رسيد شكل مار را روي خاك كشيد.

و به مردم گفت: شما خود قضاوت كنيد كداميك از اينها مار است؟

       مردم كه سواد نداشتند متوجه نوشته مار نشدند

 اما همه شكل مار را شناختند و به جان معلم افتادند تا مي توانستند

او را كتك زدند و از روستا بيرون راندند.

 

دوست من ! چقدر علامت سوالهای بالای سر  دیگران

 رو نادیده گرفتیم و  سعی کردیم با چارچوب فکری

خودمون اونها رو مدیریت کنیم ؟!

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 4:52 بعد از ظهر  توسط عاشق تنها  | 

 

Clip Java Script Music Photo Gallery
Mpesarak.Co.Cc